آخرین آرزوی دلم

یک روز می رسد که در آغوش گیرمش، هرگز بعید نیست خدا را چه دیده ای ...

جریان رمز

1395/10/25 12:17
نویسنده : زینب
257 بازدید
اشتراک گذاری

سلام . 

بعضی روزها یه اتفاقاتی توی زندگی آدم میوفته که دوست نداره کسی از آشناها بدونه . چون بعدش به هزارتا سوال عذاب آور دیگه باید جواب بده...

مردم رو که می شناسید دنبال سوژه ان که دائم جلوی روت و پشت سرت حرف بزنن و از کاه کوه بسازن... 

اما دوستای خوبم...

اگه کسی دوست داشت منو همراهی کنه و مطالب وبلاگم رو بخونه توی خصوصی بهم بگه من با افتخار رمز رو بهش میگم

 

پسندها (2)
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (3)

الهه
25 دی 95 14:06
سلام اجی خوبی چی بگم اجی بزار هر چی میخوان بگن اجی خدا به همه چی نگاه میکنه حواسشبه همه هست اجی همینطور حواست به تو هست اجی
زینب
پاسخ
توکل بر خدا
فاطی
27 دی 95 10:52
من همیشه وبلاگتومیخوندم رمزی شدخیلی ناراحت شدم نمیدونم منظورت ازخصوصی چیه نمیشه تواینستا رمزتو بدی اخه من ایمیل ندارم بهرحال یه راهنمایی کن که چکارکنم ببخشید .
زینب
پاسخ
عزیز آدرس وبلاگ یا اینستاگرامت رو بده. من هیچ آدرسی ازت ندارم
marzi
10 بهمن 95 10:51
عزیزم من رمز میخوام