آخرین آرزوی دلم

یک روز می رسد که در آغوش گیرمش، هرگز بعید نیست خدا را چه دیده ای ...

پسرم

1403/10/24 15:23
نویسنده : زینب
340 بازدید
اشتراک گذاری

حالا بعد از آن همه سال، آن همه دوری
آن همه صبوری
من دیدم از همان سرِ‌ صبحِ آسوده
هی بوی بال کبوتر و
نایِ تازه‌ی نعنای نورسیده می‌آید
پس بگو قرار بود که تو بیایی و من نمی‌دانستم
دردت به جان بی‌قرار پر گریه‌ام
پس این همه سال و ماه ساکت من کجا بودی؟
حالا که آمدی
حرف ما بسیار،
وقت ما اندک،
آسمان هم که بارانی‌ست … !

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (1)

مامان آینده اتمامان آینده ات
27 دی 03 11:02
خداروشکر عزیزم هزاران بار شکر که روزهای انتظار به سر رسید خیلی خیلی مبارک باشه ایشالا قدمش پر خیر و برکت باشه و زیر سایه پدر و مادر بزرگ شه
زینب
پاسخ
خیلی ممنون عزیزم