آخرین آرزوی دلم

یک روز می رسد که در آغوش گیرمش، هرگز بعید نیست خدا را چه دیده ای ...

پیچ و خم زندگی

1405/1/31 1:22
نویسنده : زینب
163 بازدید
اشتراک گذاری

بعد از مدتها دوباره اومدم میدونم دیگه کسی نمیخونه ولی مینویسم شاید یه روزی پسرم بخونه

چقدر این مدت اتفاقات عجیب افتاد

مامانم یهویی مریض شد چند روز بستری بود چقدر اذیت شدیم...

داداشم ازدواج کرد...

اعتراض و اختشاش شد ...  جنگ شد..    چقدر هم وطن از دست دادیم  

همیشه از جنگ میترسیدم میگفتم اگه جنگ بشه سالها به عقب برمیگردیم و مدتها طول میکشه دوباره به روز بشیم  .چیزی که میترسیدم اتفاق افتاد

خدا عاقبتمون رو بخیر کنه

این روزا حسابی با پسرم سرگرمم .تنها دلخوشی زندگیمونه... وروجک بامزه

خدایا عاقبتشو بخیر کنن و  همه بچه های معصوم رو در پناه خودت حفظ کن

پسندها (1)
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (0)