آخرین آرزوی دلم

یک روز می رسد که در آغوش گیرمش، هرگز بعید نیست خدا را چه دیده ای ...

عجیب اما واقعی

1403/8/22 13:08
نویسنده : زینب
349 بازدید
اشتراک گذاری

بعد از ۸ ماه تلاش بالاخره آندومترم نرمال شد و دوتا جنین انتقال دادم 

۴ روز بعد از انتقالم یه اتفاق عجیب افتاد 

مگه میشه درست ایام انتقال من از بهزیستی زنگ بزنن بگن یه پسر کوچولو هست که میتونی بیای ببینیش 

خدایا این چه امتحانیه

اون شب تا صبح خواب میدیدم  یکبارم با تپش قلب شدید از خواب پریدم

فرداش رفتیم  پسرکوچولو رو دیدیم 

تازه ۴۰ روزش تمام شده  خیلی کوچولوئه

بغلش کردم. انتقال و جنین ها یادم رفت حس عجیبی بود  خوشحالی استرس سردرگمی 

شوهرم از من بیشتر ذوق و شوق داشت 

برگشتیم خونه با کلی کار نکرده که باید انجام بدیم 

خدا کنه از این امتحان بزرگ سربلند دربیایم

پسندها (2)
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (2)

مامان پسملامامان پسملا
22 آبان 03 15:32
انشاالله بهترینها برایتان رقم بخوره💙
مامان و ماهرخ جون🌜مامان و ماهرخ جون🌜
20 دی 03 16:07
خوشحال میشم فالوم کنید