در پیچ و خم روزگار
روزمرگی های من
از سر بی حوصلگی و خستگی اومدم وبلاگم رو باز کردم که چند خطی بنویسم ولی اینقدر روزها یکنواخت و سرد می گذره که حرفی برای گفتن ندارم.. صبح بیدار میشم میام سرکار بعدازظهر خسته و کوفته برمیگردم خونه . واقعا اگه این ماه رمضونا و عیدا و مناسبت های مختلف سال نبود که ما یه تغییر و تحول چند روزه توی زندگیمون داشته باشیم من چیکار میکردم. البته تغییر در ساعت خوردن غذا که نشد تغییر. بجای نهار ،شام میخوریم بجای صبحانه ، سحری.. سه شبم میریم مسجد و الغوث الغوث میگیم و میره تا سال بعد.. ماه رمضونم دیگه برام اون حال و هوای سابق نداره. دلم یه تغییر اساسی میخواد یه اتفاق خوبی که زندگیمو متحول کنه. فرقی نمیکنه خونه خریدن باشه ...
...
تعطیلات عید
سلام . تعطیلات بی روح و یکنواخت عید هم تمام شد. ما هیج جا نرفتیم نه مسافرت نه دیدو یازدید عید. فقط یه شب خانواده پرجمعیت شوهرم رو برای شام دعوت کردیم یه شبم خانواده خودمو و تمام. یه سفر 24 ساعته فقط و فقط برای دکتر رفتیم تا اصفهان و برگشتیم. ساعت 6:30 عصر حرکت کردیم صبح زود رسیدیم مرکز ساعت 9 کارم تموم شد سونو شدم و دارو گرفتم ساعت 9:30 هم حرکت کردیم به سمت خونه دوباره 6:30 عصر رسیدیم خونه. فعلا از انتقال چیزی نمیگم چون واقعا نمیدونم چی پیش میاد و نمی خوام ذهنمو درگیر کنم همه چی رو سپردم دست خدا. و راضی ام به رضاش . دوستای خوبم دعام کنید این روزها حسابی احتیاج دارم به دعاهاتون.... پی ...
نویسنده :
زینب
11:48
حال و هوای عید
چقدر هر سال شوق و ذوق هفت سین داشتم. از یکی دوماه قبل از عید دنبال ایده هفت سین میگشتم .یادمه پارسال شوهر بیچاره رو بردم صحرا با هم چوب پیدا کردیم و مجبورش کردم برام ظرفای چوبی درست کنه. خودم سبزه می کاشتم و با حوصله یه سفره بی نظیر پهن میکردم. ولی امسال حال و حوصله هیچی ندارم . نه خونه تکونی کردم و نه هفت سینی تدارک دیدم . نه سبزه کاشتم. نه لباس نویی خریدم. از دو سه ماه پیش ذهنم رو برای انتقال آماده کرده بودم همش فکر میکردم عید نوروز توی استراحتم و هیج جا نمیرم. ولی حالا که می بینم عید باید خونه فامیل برم و توی جمع باشم اعصابم بهم میریزه کاش میشد یه مسافرت دو هفته ای بریم و هیچ کس رو نبینیم . ولی حیف که پولشو لاز...
نویسنده :
زینب
9:35



